محل نگهداري : مركز اطلاعات و آمار
شوراي فرهنگي اجتماعي زنان .
www.iranwomen.org
نويسنده: سالاری فر، محمدرضا
همسرگزيني
در انديشه ديني
محمدرضا
سالاريفر*
چكيده:
جهانبيني و نگرشهاي هر فرد، تأثير
مستقيمي در همسرگزيني دارد؛ چرا كه معيارهاي گزينش همسر، برخاسته از باورها، عقايد
و خصوصيات شخصي و فردي است. از ميان اين باورها، اعتقاد يا عدم اعتقاد به دين، نقش
مهمي را ايفا ميكند كه بر حسب آن ملاكهاي گزينش تغيير مييابد. نوشتار حاضر در
راستاي تبيين ملاكهاي گزينش همسر در جهانبيني اسلامي، ابتدا به بررسي اين ملاكها
در جامعهشناسي خانواده پرداخته و سپس صفات و شرايط لازم همسر را از منظر متون
ديني (قرآن و كلمات معصومين(ع)) بيان ميكند. از اين منظر، ايمان و باورهاي ديني
در حد مناسب، تقوا و دوري از گناهان، اخلاق نيك و سازگاري و سلامت جسماني و رواني،
صفات لازم براي يك همسر مناسب است. ساير ملاكها، از جمله كفويت و جذابيت جسماني
به طور نسبي و متناسب با اوضاع و احوال زماني و مكاني هر فرد و جامعه در نظر گرفته
ميشود.
واژگان كليدي:
همسان همسري، ايمان، اخلاق، جهانبيني،
همسرگزيني، كفويت، زن.
باورها و اعتقادات هر فرد، مهمترين نقش را در همسرگزيني وي ايفا ميكنند.
چرا كه اين باورها ريشه در فرهنگ، مذهب و سنت جامعهاي دارد كه شخص در آن پرورش
يافته و با آن تعامل دارد و بر اساس همين باورهاست كه الگوهاي گزينش همسر در
انديشه افراد شكل گرفته و مبناي همسرگزيني آنان ميشود. مجموعه اين باورها و
اعتقادات جهانبيني افراد را بر دو نوع (جهانبيني مادي و الهي) شكل ميدهد. به
عنوان نمونه، جهانبيني الهي بر حسب غايتي كه براي انسان و حيات وي قايل است،
اهدافي را براي ازدواج در نظر ميگيرد كه جهانبيني مادي فاقد آن است و مترتب بر
اين اهداف ملاكهاي گزينش نيز تغيير مييابند.
از اين رو، در اين نوشتار، قبل از پرداختن به ملاكهاي گزينش همسر،
تأثير جهانبيني بر همسرگزيني بيان شده و سپس ملاكهاي گزينش در جامعهشناسي
خانواده مطرح ميشود. اين ملاكها در انديشه اسلامي، تحت دو دستة كلي قرار ميگيرند:
ملاكهاي مطلق و لازم كه بر حسب سنن، عرف و فرهنگهاي مختلف تغيير نمييابد و در
همة زمانها و مكانها ثابت است و ملاكهاي نسبي كه بر حسب شرايط و موقعيتهاي
گوناگون، تغيير يافته و ميتوان ميان آنها اولويت قائل شد، پس از آگاهي و شناخت
به اين ملاكها و اولويتبندي بين آنها از جهت نظري، گام مهم ديگر، تشخيص اين
معيارها در فرد داوطلب ازدواج است كه در اين نوشتار به نحو بسيار اجمالي به آن
پرداخته ميشود.
جهانبيني عبارت از تفسير و برداشت كلي هر فرد از مجموعه هستي است.
هستي شامل اموري مانند جهان مادي و ماورايي، هدف و غايت جهان، قوانين كلي حاكم بر
آن، انسان و زندگي او ميشود. هر فرد برخوردار از يك جهانبيني است كه ممكن است بر
استدلال، تعقل و شواهد علمي يا مباني و استدلالهاي ساده و عاميانه، مبتني باشد.
(رك. مطهري، 1378: ج3، ص 24)
از مجموع تعريفهاي مختلف براي جهانبيني (نك. مندلسون[i]،
1967: ج16، ص577) ميتوان دو ركن اساسي براي آن در نظر گرفت: ديد كلي فرد نسبت به
هستي، از قبيل اعتقاد به خدا، موجودات ماوراي طبيعت و ديد فرد نسبت به انسان و
جنبههاي مختلف وجود او. هر چند انسان بخشي از هستي محسوب ميشود، ولي در عرض آن
مطرح است؛ زيرا در نزد انسانها، محوريترين موضوع هستي، همان طبيعت انسان است.
شناخت هر فرد از هستي و ابعاد وجودي انسان، برگرفته از منابع حسي،
علمي، عقلي و وحياني است كه اين شناخت، در موقعيتهاي گوناگون و دورههاي مختلف
تاريخ، تحول يافته و عميقتر شده است. باورهاي ديني كه در اركان جهانبيني
تأثيرگذار است، هستي و انسان را به گونهاي ويژه تفسير ميكند. اديان الهي (در اين
بحث دين اسلام مورد نظر است) آفرينش جهان و انسان را هدفمند اعلام ميكند.[ii]
در نتيجه، جهانبيني الهي، هستي را عين وابستگي به خداوند ميداند كه حركت و تحولش
نيز به سوي اوست.[iii] در مقابل،
نگاه مادي به هستي و انسان، در تفسير حوادث هستي، ابعاد وجودي انسان و تحولات
تاريخي و اجتماعي، تأثير آشكاري دارد كه كمترينِ لوازم آن، غفلت از خالق هستي،[iv]
هدف و نظام آن و باور به زندگي صرفاً دنيوي براي انسان است. (نك. جاثيه، 24؛ سباء،
7 ؛ يس، 78 ؛ دخان، 35) بر حسب جهانبيني نظام ارزشي هر فرد كه خوب و بد يا بايد و
نبايدها در زندگي است، تعيين ميشود. هر مكتب يا ايدئولوژي مبتني بر جهانبيني
خاصي است. (نك. مطهري، 1367: ص13)
روش و رفتار والدين و هم نظام آموزش و پرورش، مبتني بر يك جهانبيني
و يك نظام فكري در مورد انسان است. بيشتر انسانها، به ديني الهي يا غير آن باور
دارند. هر دين مبتني بر مجموعهاي از باورها، توصيههايي براي زندگي خصوصي،
اجتماعي و شغلي دارد. بسياري از قوانين اقتصادي و حقوقي نيز بر نوعي جهانبيني،
ديني يا غيرديني مبتني است.
در اين ميان، ازدواج و روابط خانوادگي به عنوان بخش مهمي از فضاي
زندگي و مهمترين رابطه اجتماعي هر فرد داراي اهميت بيشتري است. جهانبيني و نگرشهاي
هر فرد، در نحوهي ازدواج و روابط خانوادگي او تجلي مييابد. انتخاب همسر و نحوة
رابطه با وي، شيوهي ادارهي خانواده و روش حل مشكلات، همه متأثر از جهانبيني و
نگرشهاي فرد است. هر نوع جهانبيني و نگرش، براي گزينش همسر، ملاكهايي ويژه
دارد؛ هرچند در همه دنيا ملاكهاي مشتركي نيز براي همسرگزيني وجود دارد.
در اين نوشتار، قبل از بيان ملاكهاي همسرگزيني در انديشة اسلام،
جهت روشنتر شدن بحث، در ابتدا اين ملاكها از ديدگاه جامعهشناسي مطرح ميشود.
فرآيند همسرگزيني، در گذشته كمتر در اختيار دختر و پسري بود كه قصد
ازدواج داشتند. معمولاً بزرگترها به ويژه والدين، بيشترين نقش را در ازدواج
فرزندان ايفا ميكردند. دليل اين امر، شايد ازدواج در سن كم به ويژه در مورد
دختران بود. به علاوه، ويژگيهاي خانواده گسترده و وابستگي زوجين جوان به خانواده
موجب ميشد كه تصميمگيري اصلي، بر عهده خانوادهي دختر و پسر در آستانة ازدواج
باشد. اما امروزه، به تدريج، خواست دختر و پسر، در امري كه بزرگترين اقدام در
تعيين سرنوشتشان محسوب ميشود، عامل اساسي شده است. اختيارات و آزاديهاي فردي
دختر و پسر، در گزينش همسر فزوني يافته است. با اين وجود، آنان در انتخاب شريك
زندگي بايد قواعد پيچيده و دقيقي را رعايت كنند و در اين ميان نقش والدين هنوز
برجسته است. دختر و پسر، بايد در فرآيندي كه هم عواطف و هم شناخت نقش بسزايي در
آن دارد؛ به انتخاب شريك زندگي بپردازند.
در بررسي ملاكهاي همسرگزيني در حوزة جامعهشناسي خانواده، پنج
گونه ملاك كلي مطرح گرديده است: جسماني، روانشناختي، اقتصادي، اجتماعي و
خانوادگي. (نك. ساروخاني، 1370: صص 38-33)
ملاكهاي جسماني شامل موارد ذيل ميشود:
ـ سلامت ظاهري و جسماني فرد؛
ـ تفاوت سني (نك. صديقاورعي، 1374: صص99-91)؛
ـ زيبايي چهره و اندام؛ با وجود تعاليم خردمندانهي بيشتر فرهنگها،
مبني بر اهميت خصائل دروني، واكنش بيشتر افراد بر اساس زيبايي چهره و ظاهر
خوشايند صورت ميگيرد. البته بررسيها نشان ميدهد كه مردان بيشتر از زنان تحت
تأثير زيبايي ظاهري قرار ميگيرند. (رك. آذربايجاني، 1382: ص250)
ـ توانايي باروري نيز ملاك جسماني ديگري است كه در گذشته در مورد
زنان بيشتر مورد توجه بود؛ ولي در حال حاضر، باروري مردان نيز به عنوان يك ملاك
مهم محسوب ميشود.
ـ رنگ پوست و به عبارت دقيقتر نژاد، ويژگي جسماني است كه در گزينش
همسر چنان حائز اهميت است كه برخي گمان كردهاند، همسان همسري نژادي، پديدهاي
غريزي است. در هر صورت گرايش انسانها به اين پديده قابل انكار نيست. (رك.
ساروخاني، 1370: صص 52-51)
دومين دسته از ملاكها، به صفات روانشناختي افراد مربوط است كه به
بعضي از آنها اشاره ميشود:
ـ هوشمندي و همگوني زن و شوهر؛ تحقيقات در مورد رابطة هوشمندي
همسران و سعادت خانوادگي نشان ميدهد كه اگر زن يا مرد، شريك زندگي خود را كمهوشتر
از خود بداند، ميزان رضايت زناشويي در اين خانوادهها كمتر خواهد بود. (همان، صص
64-63)
ـ تحصيلات؛ در عصر حاضر، اين ملاك، اهميت ويژهاي يافته است. فزوني
ازدواجهاي دانشجويي، شاهدي بر اهميت تحصيلات در انتخاب همسر است.
ـ تشابه در نگرشها؛ اين مهم، عامل ويژهاي براي جذب افراد به
يكديگر است. (نك.آذربايجاني، 1382: صص 257-256)
ـ عواطف و شخصيت؛ براي نمونه، اقتدار در مرد و در مقابل همراهي و
پذيرش در زن، به نوع عواطف آنها باز ميگردد.
ـ ملاكهاي رفتاري و اخلاقي؛ صفات اخلاقي مناسب، ميتواند به عنوان
يكي از شرايط لازم به حساب آيد. نظرسنجيها نشان ميدهد كه صفاتي مانند اخلاق و
رفتار خوب، نجابت، صداقت و گذشت، از نظر بيش از نيمي افراد، مهمترين خصوصيت يك مرد
يا زن خوب براي ازدواج به حساب ميآيد. (رك. ارزشها و نگرشهاي ايرانيان، 1381:
صص39-38) از آنجا كه رفتار، يكي از مهمترين ابعاد روانشناختي افراد محسوب ميشود
و صفات اخلاقي نيز در رگههاي شخصيت جاي ميگيرد، اين دو بعد را ميتوان در ضمن
ملاكهاي روانشناختي در نظر گرفت.
توانايي اداره خانواده، نوع شغل، ميزان ثروت و درآمد بالا در مرد و
كمهزينه بودن، توانايي كافي براي انجام كار و ادارهي خانه در زن، خصوصياتي است
كه براي زن و مرد در آستانهي ازدواج در نظر گرفته ميشود. (همان)
نوع فرهنگ، طبقه اجتماعي، قوميت، مليت، دين و مذهب، به جنبههاي
اجتماعي هويت هر فرد باز ميگردد. در همهي دنيا، اعتقادات ديني از مهمترين عوامل
مؤثر بر گزينش همسر است. به طوري كه در بين يهوديان، بيش از 98 درصد ازدواجها و
بعد از آن كاتوليكها، 93 درصد ازدواجها و سپس پروتستانها بيش از 74 درصد ازدواجها،
درونديني است. همساني طبقات اجتماعي نيز، ملاك مهمي براي ازدواجهاست؛ هرچند در
سالهاي اخير، ازدواجهاي مختلط از طبقات اجتماعي متفاوت رو به افزايش نهاده است.
(ساروخاني، 1370: ص 62)
اين ملاك به مسائلي مانند ازدواج با خويشاوند يا بيگانه، وضعيت
خانوادگي فرد، مانند پدر و مادر و خواهر و برادر و نظر مثبت يا منفي خانواده در
مورد يك فرد باز ميگردد.
طرح كلي ملاكهاي گزينش همسر

صرفنظر از توجه به ملاكهاي گزينش همسر مناسب، بهطور كلي، انتخاب
همسان، به عنوان يك قاعدهي جهاني همسرگزيني پذيرفته شده است. تشابه و همساني
همسران در مكان زندگي و تولد، طبقهي اجتماعي، صفات اخلاقي و ويژگيهاي روانشناختي،
مذهب و دين، سن و سال و ويژگيهاي فرهنگي و نژادي، مورد تأكيد بيشتر محققان قرار
گرفته است. (ساروخاني، 1370: ص 58)
در تبيين روانشناختي اين قاعده ميتوان گفت كه در مرتبهي نخست،
تشابه موجب جذب افراد به يكديگر، به سبب برانگيخته شدن عواطف مثبت آنان است. تعميم
گستردهي پيوستگي مشابهت و جاذبه در مطالعهي افراد، گروههاي سني متفاوت، سطوح
اقتصادي ـ اجتماعي متفاوت و فرهنگهاي مختلف ثابت شده است. در مرتبهي دوم، تشابه
بيشتر، موجب سازگاري بيشتر است. هرچه توافق ميان دو نفر بيشتر باشد، آنان بيشتر به
همديگر علاقهمند خواهند شد. هنگام بروز اختلاف كه در واقع ناشي از تفاوتهاست،
طرفين ميكوشند با تغيير وضعيت رواني خود، به تشابه و توافق نائل گردند. (رك.
آذربايجاني، 1382: صص 261-256) تحقيقات نشان ميدهد، همساني به استمرار و استحكام
پيوند نيز كمك ميكند و نيز در مقابل، بررسي علل اختلافات زناشويي نشان ميدهد كه
زوجين نوعي عدم تشابه در خصلتهاي مختلف از خود بروز ميدهند. مطالعهي درجهي
رضايت خانوادهها نيز، به همين نتايج منجر شده است. (رك. ساروخاني، 1370: صص69-68)
در تعاليم اسلام، هرچند براي نقش و اهميت ملاكهاي فوق، توصيههايي
ارائه شده است وليكن در مجموع آنها پذيرفته شده و همچنين بر ملاكهاي ديگري نيز
تأكيد شده است. صفات مناسب براي همسر(زن)، بر اساس تعاليم اسلام به عبارت ذيل است:
الف)- صفات جسماني؛ مانند سلامت، فرزندآوري[v]،
دوشيزه بودن[vi]
و زيباييهاي ظاهري مانند زيبايي چهره[vii]،
اندام[viii]
و موها[ix].
البته رنگ پوست و نژاد به عنوان يك ملاك غالب و مسلط براي همسر مناسب، از نظر
اسلام در نظر گرفته نشده است.[x]
ب)- صفات روانشناختي؛ از قبيل هوشمندي در حد مناسب[xi]،
صفات اخلاقي، حالات و رفتارهاي مناسب مانند فروتني در برابر همسر[xii]،
سهلگيري و نرمخويي[xiii]،
امانتداري[xiv]، سپاسگزاري
از همسر[xv]،
مهرباني و عشق به همسر و فرزندان[xvi]،
تسليم و همراهي در روابط جنسي[xvii]،
صبر و بردباري در مشكلات ميباشد. (سيوطي، 1404ق: ج1، ص152)
ج)- تواناييها و ابعاد اقتصادي؛ مانند مهارتهاي ويژه در اداره
خانه، كمبودن مهريه[xviii]،
هزينه ازدواج و ساير مخارج شخصي[xix]
و ياري كردن مرد در مسائل زندگي[xx].
د)- صفات ديني؛ كه در اعتقاد به اموري مانند ايمان
به خداوند و زندگي پس از مرگ[xxi]،
دينداري[xxii]،
تكيه و توكل بر خداوند در مشكلات زندگي باز ميگردد. توصيه همسر به صبر[xxiii]،
تقوا و دوري از گناهان[xxiv]،
رعايت عفاف و پوشش شرعي[xxv]
و دوستي و پيروي اولياي دين (ع)[xxvi]
، برخي نمودهاي عاطفي و رفتاري دينداري است.
ه)- شرايط اجتماعي و فرهنگي؛ كه در اين امور غالباً تشابه زوجين
مورد نظر است. در برخي روايات توصيه شده است كه با زنان برخي مناطق و اقوام ازدواج
نكنيد. (رك. حرعاملي، 1991: ج14، ص54) اين روايات را ميتوان نوعي تأكيد بر همساني
فرهنگي زن و شوهر دانست. تبيين دقيقتر آن است كه اين روايات به شرايط اجتماعي و
فرهنگي مناطق فوق اشاره دارد كه اخلاق و رفتارهاي نامناسبي[xxvii]
را پرورش ميدهد. در غير اين صورت، بر اساس تعاليم اسلام صرف زندگي در يك منطقه
خاص يا تعلق به قوميت و مليتي خاص، موجب برتري يا كهتري فرد نميشود؛ بلكه پديداري
اقوام و نژادها، براي معارفه بيشتر انسانهاست. (حجرات، 13)
و)- ملاكهاي خانوادگي؛ خويشاوندي ميتواند به عنوان يك ملاك مناسب
براي همسرگزيني قرار گيرد؛[xxviii]
هرچند در برخي روايات، به اثر احتمالي و نامناسب چنين ازدواجي، اشاره شده است.[xxix]
بنابراين، اين ملاك نسبي است و انجام گرفتن چنين ازدواجي بايد منوط به تحقق ديگر
شرايط باشد. تعاليم اسلام بر مناسب بودن خانوادهي همسر بسيار تأكيد دارد و اثرات
خانوادهي زن و شوهر را بر فرزندان به عنوان يك ركن مهم در تربيت و پرورش آنها در
نظر ميگيرد.[xxx] ازدواج با
فردي كه خود ويژگيهاي مناسبي دارد ولي اعضاي خانواده او از صفات اخلاقي، باورهاي
ديني و رفتارهاي مناسب برخوردار نيستند، به نحو آشكار نهي شده است.[xxxi]
تأثير خانواده بر فرزندان چه از بعد وراثت و چه تربيت، مهمترين عامل شكلگيري
شخصيت آنهاست.[xxxii] از اين
رو، هرچند فرد ميتواند با اراده و پشتكار تا حدودي بر اين عوامل غلبه كند، ولي به
علت اثرات عميق و شديد اين عوامل، اولياي دين (ع) به نحو موكّد توصيه ميكنند كه
وضعيت خانوادگي فرد، به عنوان يك ملاك مهم در نظر گرفته شود. علاوه بر اين، نحوهي
برخورد خانواده دختر با وي و برخورداري او از احترام و عزتمندي مناسب در ميان
اعضاي خانواده، ميتواند نشانهاي بر رفتار و صفات مناسب فرد باشد.[xxxiii]
تعاليم اسلام براي گزينش يك مرد به عنوان همسر مناسب، علاوه بر
ملاكهاي فوق، بر نكات ديگري نيز تأكيد دارد كه شامل موارد ذيل ميشود:
-
باورهاي ديني مستحكم؛ به علت تأثير بيشتر مرد بر
زن در زندگي خانوادگي، برخورداري او از باورهاي ديني و مذهبي مستحكم، بيشتر مورد
تأكيد قرار گرفته است.[xxxiv]
-
حسن خلق؛ اولياي دين(ع)، حسن خلق را به عنوان يك
ملاك اساسي در مرد اعلام نموده و به طور آشكار توصيه ميكنند كه در صورت بداخلاقي
فرد، ازدواج با وي صورت نگيرد.[xxxv]
-
تقوا و پرهيز از گناه[xxxvi]؛
دوري از گناهاني مانند روابط نامشروع جنسي[xxxvii]
و شرابخواري[xxxviii]، از
ملاكهاي اساسي يك همسر مناسب است.
-